تبلیغات
♪ یک حبــــه شعــــر ♪ - 178
♪ یک حبــــه شعــــر ♪
تــو تمام الفبا می شوی و مـــــــــن دوباره باید یاد بگیرم که چطور می شود نوشت!

178
شعرهای من چشم دارند

حتی چشم های شعرم را

که می بندم

تو بر کلماتم راه می افتی

و می رقصی

خواب هم که باشم

صدای تق تق کفش هات

در سرسرای خوابم می پیچد

کور که نیستم

گل قشنگم

آمدنت را تماشا می کنم

و این لبخند برای توست

عباس معروفی


تگ: شعر نو+شعر کوتاه+شعر هایکو+عاشقانهعباس معروفی
بـــانـــو | نظرات()

بِسمِ اللهِ الرَحمنِ الرَحیم

وَ إِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا

لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ

لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ

وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ

وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ

--------------------------
در زندگی
یک روز هایی میشود
که دوست داری بزنی به بیابان
بیابان پیدا نمی کنی می زنی به خیابان
با دنیا که هیچ
با خودت هم قهر می کنی
منتظری ...
منتظر ِ " اوی ِ " زند ِگیت
منتظری ببینی حواسش
اصلا به قهر کردنت هست !؟
روز هایی می شود در زندِگیت
دوست داری بهانه گیــــــر شوی
تو لوس شوی و " اوی ِ" زند گیت بگوید :
اجازه هست ؟
اجازه هست روی ِ ماه ِ شما را ببوسم ؟
اجازه هست من به دور ِ شما بگردم
اجازه هست دردهایت را مرهمی باشم
روزی هم می شودطـــرز نگاهـــــت لحنِ حرفهایــــت نـوع رفتــــــــارت ســـــــــرد می شــــــودنه اینکه واقعا اینطور باشد ... نه !همه ی همه اش بهانه اســـت می خواهی چــــــــیز هایی بفهمی ...بفــــهمی اوی ِ زندگی ات حواسش به این همه سردی هست !؟؟
و امان از آن زمانی که
نفهمند
نفهمند
نفهمند ...
به یکباره
به هم می ریــــزی
از هم می پـــاشی
ســـــرد می شوی ...

بیــــــــــا جانـم
بیا ...
حواسمان؛ چشمانمان؛ دلمان
اصلا خودِ خودِ خودمان
به " گُل " زندگیمان باشد ... !


عادل دانتیســــــم
مبدل قالب بلاگفا به میهن بلاگ
فاتولز - جدیدترین ابزار رایگان وبمستر